درباره ما

http://s2.picofile.com/file/7891972254/siSTgu_265.jpg

با سلام
هدف از ایجاد این وبلاگ این بود که موضوع سبک زندگی ایرانی اسلامی را در فضای مجازی در حد وتوان خودم شیوه اش را با وبلاگ تخصصی سبک زندگی ایرانی اسلامی رواج دهم وبتوانم به سخنان رهبرم که مورد تاکیدشان سبک زندگی اسلامی ایرانی بودوایشان فرمودند:با پیشرفت در سبک زندگی،اهداف تمدن اسلامی محقق می شود .
من هم با ایجاد این وبلاگ در تحقق ساختن سخن زیبای رهبرم تلاش می کنم وگامی مثبت در این جهت برمی دارم.
پس با من همراه باشید
((ثبت شده در سایت ساماندهی وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی ایران))
دوستدارتان حسین رضایی-متولد 24خرداد 1373-اصفهان

لوگوونظرسنجی وبلاگ

New Page 2

بنر جشنواره

لوگوی کنگره ودیگر امکانات

درآمد:

سبك زندگي (به انگليسي: Life Style) براي توصيف شرايط زندگي انسان استفاده مي‌شود. اين عبارت ابتدا توسط آلفرد آدلر در سال 1929 ابداع شد.

سبكهاي زندگي مجموعه‌اي از طرز تلقي‌ها، ارزش‌ها، شيوه‌هاي رفتار، حالت‌ها و سليقه‌ها در هر چيزي را در برمي‏گيرد. 

در بيشتر مواقع مجموعه عناصر سبك زندگي در يك‌جا جمع مي‌شوند و افراد در يك سبك زندگي مشترك مي‌شوند. به نوعي گروه‌هاي اجتماعي اغلب مالك يك نوع سبك زندگي شده و يك سبك خاص را تشكيل مي دهند. سبكي شدن زندگي با شكل گيري فرهنگ مردم رابطه نزديك دارد. مثلا مي‌توان شناخت لازم از افراد جامعه را از سبك زندگي افراد آن جامعه بدست آورد.(1)

فرقان

روان‎شناسان و پزشكان، سبك زندگي را در سطح فردي يا اصطلاحا در سطح «تكنيكي» بررسي مي‎كنند. جامعه‎شناسان، سبك زندگي را در سطح «تاكتيكي» مطالعه مي‎كنند. اما سبك زندگي فرد در «جامعه» از حيث «آن‎چه كه بايد»، در سطح «استراتژيك» مطالعه مي‎شود.(2)

« سبك زندگي »چنانكه گذشت مفهومي وام‏گرفته از دنياي غرب است. 

غربي‏ها بر اساس مباني، رهيافت‏ها و نظام‏هاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي خودشان به مفهوم‏سازي "سبك زندگي "پرداخته‏اند. لذا تجويز نسخه هاي وارداتي غرب، جز تشبه به غرب، فايده و عايدتي نخواهد داشت. از اين رو در تبيين سبك زندگي ايماني مي بايست بر اساس آموزه‏هاي رفتار ساز و حيات‏بخش اسلام نسخه پيچيد.

در قرآن كريم در مورد عدم پيروي از غير مسلمين در امور زندگي آمده است:

ولا تتبع اهوائهم و احذرهم ان يفتنوك عن بعض ما انزل الله اليك; و از هوس هاي آنان پيروي مكن و از آنها برحذر باش، مبادا تو را ازبعض احكامي كه خدا بر تو نازل كرده، منحرف سازند.( مائده،49)

همچنين اشاره مي شود:

ولو اتبع الحق اهوائهم لفسدت السموات و الارض و من فيهن بل اتيناهم بذكرهم فهم عن ذكرهم معرضون; اگر حق تابع هواي نفس آنان شود، همانا آسمانها و زمين وهر چه در آنهاست فاسد خواهد شد ولي، قرآني به آنها داديم كه مايه ياد آوري آنهاست اما آنها از (آنچه مايه) ياد آوريشان (است) روي مي گردانند.( مومنون،71).(3)

در اين سلسله نوشتار خواهيم كوشيد تا سبك زندگي ايماني را بر اساس آموزه‌هاي اصيل قرآن حكيم تببين كنيم.

1. تجاوز به حريم خصوص افراد ممنوع!

"زندگي خانوادگي هركس مخصوص خود اوست و هر كسي نسبت به افراد ديگر براي داخل زندگي خود حالت رو در بايستي دارد؛ از اين رو اگر كسي سرزده داخل زندگي فردي شود، حالت دستپاچگي پيدا مي كند. زيرا انسان داراي دو بعد است، بعد فردي و بعد اجتماعي و به همين دليل نيز داراي دو نوع زندگي است، زندگي خصوصي و عمومي كه هر يك براي خود ويژگي ها و آداب و مقرراتي دارد.

به عنوان مثال انسان ناچار است در محيط اجتماع قيود زيادي را از نظر لباس و طرز حركت و رفت و آمد رعايت كند، اما در محيط خصوصي از اين قيد و بندها رهاست. او مي خواهد در چنين فضايي استراحت كند و با خانواده و فرزندان خود به گفت و گوهاي خصوصي بنشيند و تا آن جا كه ممكن است از اين آزادي بهره گيرد، به همين دليل به خانه خود پناه مي برد و با بستن درها به روي ديگران، زندگي اش را به طور موقت از جامعه جدا مي كند و همراه آن از انبوه قيودي كه ناچار بود در محيط اجتماع رعايت كند، آزاد مي شود. حال طبيعي است كه اين محيط خصوصي كه اعضاي خانواده فرد در آن زندگي مي كنند، بايد از امنيت كافي برخوردار باشد و اگر بنا باشد هركس سر زده وارد اين محيط شود و به حريم امن آن تجاوز كند، ديگر آن آزادي و استراحت و آرامش وجود نخواهد داشت. در اين ميان هر جامعه اي متناسب با ارزش هاي خود تعريفي براي محيط خصوصي ارائه مي دهد و بر حفظ و رعايت حدود آن اهتمام مي ورزد. در اسلام كه سبك زندگي خاصي را دنبال مي كند و براي استحكام خانواده و حفظ عفت و حيثيت افراد جايگاه بالايي قائل است، درباره ورود افراد به حريم خصوصي و زندگي خانوادگي ديگران، آداب و مقرراتي وضع شده و حتي در معاشرت به رعايت آن سفارش كرده است. خداوند در آيات 27 و 28 و 29 سوره مباركه نور به اين آداب اشاره مي كند و مي فرمايد:

«يَاأيهَاالَّذينَ آمَنوُا لاتَدخُلُوا بُيُوتاً غَيرَ بُيُوتِكم حَتي تَستَأنِسوا وَ تُسلِّمُوا عَلي أهلِهَا ذَلِكُم خَيرٌ لَّكُم لَعَلَّكُم تَذَكَّرُونَ (27) فَاِن لَّم تجِدُوا فِيهَا أحَداً فَلا تَدخُلُوهَا حَتي يُۆذَنَ لَكم وَ اِن قِيلَ لَكُمُ ارجِعُوا فَارجِعُوا هُوَ أزكي لَكُم وَ الله ُ بِمَا تَعمَلُونَ عَلِيمٌ (28) لَّيس عَلَيكم جُنَاحٌ أن تَدخُلُوا بُيُوتاً غَيرَ مَسكُونَهٍ فِيهَا مَتَعٌ لَّكم وَ الله ُ يَعلَمُ مَا تُبدُونَ وَ مَا تَكتُمُونَ (29):27

 - اي كساني كه ايمان آورده ايد در خانه هايي غير از خانه خود وارد نشويد تا اجازه بگيريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد، اين براي شما بهتر است، شايد متذكر شويد.

28 - و اگر كسي در آن نيافتيد داخل آن نشويد تا به شما اجازه داده شود و اگر گفته شود بازگرديد، بازگرديد، كه براي شما پاكيزه تر است و خداوند به آنچه انجام مي دهيد آگاه است.

 29 - گناهي بر شما نيست كه وارد خانه هاي غيرمسكوني بشويد كه در آنجا متاعي متعلق به شما وجود دارد و خدا آنچه را آشكار مي كنيد يا پنهان مي داريد، مي داند.»

در اين آيات بخشي از آداب معاشرت و دستورهاي اجتماعي اسلام كه ارتباط نزديكي با مسائل مربوط به حفظ عفت عمومي دارد، بيان شده است و آن طرز ورود به خانه هاي مردم و چگونگي اجازه ورود گرفتن است. اين دستورها در جامعه اي بيان مي شد كه معمول نبود درهاي خانه ها را ببندند و حتي اجازه گرفتن را كسرشان مي دانستند. در چنين فضايي اسلام به مسلمانان تازه جدا شده از محيط جاهلي، آداب معاشرت را تعليم داد و به آن ها دستور داد كه حريم خانواده را پاس دارند و بدون اجازه و سرزده به آن مكان وارد نشوند. «استيناس» كه در آيه شريفه آمده است امري فراتر از استيذان و اذن گرفتن است و به معناي انس و الفت و آرامش اهل آن خانه را جلب كردن است؛ تفسير نمونه در اين باره مي نويسد: «اين جا جمله تستانسوا به كار رفته است نه تستاذنوا زيرا جمله دوم فقط اجازه گرفتن را بيان مي كند، در حالي كه جمله اول كه از ماده انس گرفته شده اجازه اي توأم با محبت و لطف و آشنايي و صداقت را مي رساند و نشان مي دهد كه حتي اجازه گرفتن بايد كاملاً مودبانه و دوستانه و خالي از هرگونه خشونت باشد. بنابراين هرگاه اين جمله را بشكافيم بسياري از آداب مربوط به اين بحث، در آن خلاصه شده است، مفهومش اين است فرياد نكشيد، در را محكم نكوبيد با عبارات خشك و زننده اجازه نگيريد و به هنگامي كه اجازه داده شد بدون سلام وارد نشويد، سلامي كه نشانه صلح و صفا و پيام آور محبت و دوستي است.»

علامه طباطبايي نيز در تحليل «تستانسوا» مي نويسد:

از اين جا معلوم مي شود كه مصلحت اين حكم پوشاندن عورات مردم و حفظ احترام آنان است، پس وقتي شخص داخل شونده هنگام دخولش به خانه غير، استيناس كند و صاحب خانه را به استيناس خود آگاه كند و بعد داخل شود و سلام كند در حقيقت او را در پوشاندن آنچه بايد بپوشاند كمك كرده و نسبت به خود ايمني اش داده است و معلوم است كه استمرار اين شيوه پسنديده، مايه استحكام اخوت و الفت و تعاون عمومي بر اظهار جميل و ستر قبيح است و جمله ذلكم خير لكم لعلكم تذكرون هم اشاره به همين فوايد است.» در سيره پيامبراكرم(ص) هم نقل شده است، هنگامي كه مي خواستند وارد خانه دختر بزرگوارشان حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام) شوند، نخست بر در خانه مي آمدند و دست به روي در مي گذاشتند و در را كمي عقب مي زدند و سپس مي فرمودند: السلام عليكم؛ حضرت فاطمه(عليها السلام) پاسخ سلام پدر را مي دادند، بعد پيامبر(ص) مي فرمودند: اجازه دارم وارد شوم؟ سپس وارد مي شدند. اين حديث به خوبي نشان مي دهد كه تا چه اندازه پيامبر اكرم(ص) كه يك الگو و سرمشق براي عموم مسلمانان هستند اين نكات را دقيقاً رعايت مي فرمودند. حتي در بعضي از روايات مي خوانيم بايد سه بار اجازه گرفت، اجازه اول را بشنوند و به هنگام اجازه دوم خود را آماده كنند و به هنگام اجازه سوم اگر خواستند اجازه دهند و اگر نخواستند اجازه ندهند. حتي بعضي لازم دانسته اند كه در ميان اين سه اجازه، فاصله اي باشد زيرا گاه لباس مناسبي بر تن صاحب خانه نيست و گاه در حالي است كه نمي خواهد كسي او را در آن حال ببيند، گاه وضع اتاق به هم ريخته است و گاه اسراري در ميان است كه نمي خواهد ديگري بر اسرار درون خانه اش واقف شود و بايد به او فرصتي داد تا خود را جمع و جور كند و اگر اجازه نداد بدون كمترين احساس ناراحتي بايد از ورود به خانه صرف نظر كرد."(4)

ادامه دارد...

 

فرآوري: شبكه تخصصي قرآن تبيان

 


1. ويكي پديا

2.گفتگوي هفته نامه پنجره با دكتر عباسي

3. بولتن نيوز

4. محمدعلي ندائي



مربوط به موضوع : سبك زندگي اسلامي
دسته ها : سبك زندگي اسلامي | ارسال شده در | (0) نظر

 


سبك زندگي مفهوم رايجي است كه اين روزها مورد توجه رسانه ها و مردم قرار گرفته است. شايد پيدايش و حذف برخي از موارد از زندگي روزمره افراد، سبب شده تا توجه خاصي نسبت به اين موضوع وجود داشته باشد.

خانواده شاد

در اين نوشتار با اشاره به اينكه سبك زندگي چيست، نگاهي كوتاه به نحوه تغيير سبك زندگي در جامعه ايران، در طول سه دهه اخير مي پردازيم.

 

سبك زندگي چيست؟

مبحثي به نام سبك زندگي رايج همان آدابي است كه در رآن و روايات به صورت تفصيلي به آن پرداخته شده است . 

Lifestyle نظرياتي پيرامون زندگي انسان‌ها است كه غرب با تكيه بر مطالعات دانشمندان خود مدتي است بدان مشغول است. اما به نظر مي رسد كه بخش اعظمي از اين مطالعات به گونه اي است كه به نوعي به رواج سبك زندگي غربي در ميان مردم دنيا منجر مي شود.

اين مسأله را به خوبي در فيلم‌ها، كارتون‌ها و بازي‌هاي رايانه‌اي غربي مي‌توان مشاهده كرد كه ديگر در پي سرگرمي و يا آموزش نيستند بلكه بيشتر، چگونه زندگي كردن را تلقين مي‌كنند.

اگر از تعاريف خاص و علمي اين مفهوم بگذريم، به طور كلي مي توان اينطور گفت كه منظور از سبك زندگي اين است كه يك فرد، يك خانواده و كساني كه در يك جامعه حضور دارند، چگونه زندگي مي‌كنند.

اما در نحوه چگونه زندگي كردن، تنها يك صفت يا رفتاري خاص، مورد نظر نيست. مثل اينكه رفتار خاصي را به طبقه يا قوميت خاصي نسبت دهيم.

سبك زندگي را مي توان مجموعه اي از رفتار،گفتار، نحوه زندگي، نگرش و تفكرات افراد ناميد.

چگونه زندگي كردن، گزاره‌اي توصيفي است كه پاسخ آن همان سبك زندگي است و در اين سبك زندگي موارد بسياري دخيل هستند. اعتقادات، رسوم، جغرافيا، اقليم آب و هوايي، سليقه‌هاي اجتماعي، رسانه‌ها و ده‌ها مسأله ديگر. 1

آنچه مشخص است اينكه ما در شرايطي قرار داريم كه مي توانيم با بهره گيري از متون ديني و آسماني خود، از منابع غني و تضمين شده‌اي بهره ببريم كه بهترين سبك زندگي را به ما ارائه مي دهند. نوعي از سبك زندگي كه به همه چيز اهميت مي دهد و تمامي ابعاد زندگي فردي و اجتماعي را مد نظر دارد

تغيير سبك زندگي در جامعه

با توجه به مطالب مذكور قصد داريم تا در اين نوشتار، اشاره اي مختصر به تغيير سبك زندگي در جامعه ايراني داشته باشيم. محدوده اين تغييرات را از زماني  نگاه مي كنيم كه انقلاب اسلامي در جامعه ايران رخ داد و به تبع اين رويداد مهم، تغييرات بسياري در زندگي فردي و اجتماعي افراد به وقوع پيوست.

بسياري از اسناد و شواهد تاريخي و گفته هاي اطرافياني كه روزها و سالهاي ابتدايي وقوع انقلاب اسلامي ايران را به خاطر دارند، بيانگر رواج سبك خاصي از زندگي در ميان افراد است كه بخشي از اين تفكرات ناشي از رنگ و بوي دين و مذهب و تاثيرات وقوع يك انقلاب مذهبي دارد.

آنچه مشخص است اينكه هر رويداد اجتماعي و سياسي، بر تمامي ابعاد زندگي افراد تاثرگذار است و اين تاثيرگذاري بر سيستم فكري،فرهنگي و نگرش افراد صورت مي گيرد. چنانچه با وقوع انقلاب اسلامي، نگرش هاي ضدغربي در ميان مردم رواج پيدا كرد و در برهه اي از زمان به اوج رسيد. به طوري كه مثلا، استفاده از وسايل لوكس و تزئيني خارجي، به مظهري از زندگي غربي  بدل شد و همين امر منجر شد تا اغلب مردم، وسايل و لباس هاي لوكس و مجلل خود را به نفع امور خير بخشش كنند و فضاي ساده زيستي را در زندگي خود جاري كنند. اين روند ادامه پيدا كرد و با وقوع جنگ تحميلي، شدت بيشتري به خود گرفت. سبك زندگي در آن زمان به اين صورت بود كه برپايي مجلس عروسي در مساجد و حسينيه ها، امري عجيب نبود و حتي ارزش نيز شمرده مي شد. در خانه افراد، داشتن مبلمان هم مظهري از تجمل محسوب مي شد و همين امر موجب شده بود تا اغلب خانواده ها، خانه هاي خود را با چند فرش ساده و پشتي، چيدمان كنند. اما اين روند دوام چنداني نداشت و تقريبا بعد از گذشت يك دهه و با اتمام جنگ تحميلي، باز هم تغييراتي در سبك زندگي افراد به وجود امد و شكل و شمايل ديگري به سبك زندگي مردم بخشيد.

اين تغييرات با ورود زنان به عرصه اجتماع و بازار كار، شكل ديگري به خود گرفت. به طور كلي، ورود برخي از مباني فكري و فرهنگي در كنار تغيير شرايط اجتماعي منجر به وقوع تغييرات تدريجي در سبك زندگي افراد شد. تغييراتي كه بعضا، اثرات مثبت و منفي را به دنبال داشتند. اثراتي كه موجب شد تا سبك زندگي در شرايط كنوني به گونه اي كاملا متفاوت با دو يا سه دهه قبل باشد.

سبك زندگي اسلامي

مثلا مي توان نمايي از يك سبك زندگي ساده ايراني و اسلامي را اينگونه تعريف كرد:

يك خانواده كه سحر خيزهستند و يا به دليل التزام به نماز صبح يا ساعت كاري و مدرسه فرزندان شان، زود از خواب برمي خيزند. نوع صبحانه‌اي كه مي‌خورد به دليل سطح درآمد يا رواياتي كه در اين باره وجود دارد و يا تبليغات خاص  تلويزيون، اشكال مختلفي دارد. اعضاي اين خانواده به‌ كنار هم بودن سر سفره به هر دليلي، اهميت مي دهند. به اينكه باهم سخن بگويند و از احوال هم مطلع باشند. اما به نظر مي رسد كه اين سبك زندگي تا حدودي تغيير يافته. مثلا امروزه، اشتغال كامل پدر خانواده به كار، به دليل احتياج مالي يا نحوه نگرشي كه به زندگي دنيايي دارد، سر كار رفتن مادر خانواده و تأثير آن در تربيت كودكان منجر به شكل گيري روابط و مناسبات تازه اي ميان زن و شوهر و فرزندان شده كه بيشتر به سبك زندگي غربي شباهت دارد تا زندگي ايراني-اسلامي. از طرف ديگر رواج تفكر انسان مداري و فرهنگ مصرفي در ميان مردم به حدي است كه بر سبك زندگي افراد تاثر گذاشته و اين سبك با شيوه زندگي بر پايه اعتقادات مذهبي متفاوت است.

آنچه مشخص است اينكه ما در شرايطي قرار داريم كه مي توانيم با بهره گيري از متون ديني و آسماني خود، از منابع غني و تضمين شده‌اي بهره ببريم كه بهترين سبك زندگي را به ما ارائه مي دهند. نوعي از سبك زندگي كه به همه چيز اهميت مي دهد و تمامي ابعاد زندگي فردي و اجتماعي را مد نظر دارد. سبكي كه به همه اركان زندگي اهميت مي دهد. از نحوه خوردين و پوشيدن گرفته تا نحوه برخورد با همسر،فرزند، خانواده و دوستان.

شيوه اي كه با آموزه هاي مختلف سعي دارد تا انسان را در جهت رشد و تعالي سوق دهد.

مطالعه سبك زندگي به ما ياري مي‌دهد واقعيت زندگي اجتماعي مردم را دريابيم و اشكالات آن را بفهميم و سبك صحيح زندگي را به دست آورده و آن را ترويج كنيم.

آنچه مشخص است اينكه ما گرفتار سبك ناقص و نادرستي در زندگي هستيم كه بايد آن را ريشه‌يابي كرده و با ترسيم سبك زندگي صحيح و ارايه روش‌هاي درست ترويج آن، كمك كنيم كه سبك زندگي صحيح، فراگير شود.

شايسته است تا به دنبال  زمينه سازي و تلاش براي تحقق و مبنا سازي سبك زندگي مسلماني يا مۆمنانه باشيم.

باري چنين است كه با مراجعه به قرآن كريم مي‌توان ابعاد سبك زندگي شايسته را يافت و ارايه كرد هرچند اين اقدام تخصص خويش را مي طلبد.

مهم اين است كه نسبت به دستيابي به همان تعبيري باشيم كه در كتاب آسماني ما به آن اشاره شده،

بي ترديد اين بهترين سبك از زندگي است. سبكي كه با تعبير «حيات طيبه»‌ از آن نام برده شده؛ يعني زندگي پاكيزه!

 

پي نوشت:

خبرگزاري رسا /حامد عبداللهي

 

فاطمه ناظم زاده

بخش خانواده ايراني تبيان

 




مربوط به موضوع : سبك زندگي اسلامي
دسته ها : سبك زندگي اسلامي | ارسال شده در | (0) نظر

9285

احترام به والدين در زندگي رهبري عزيز :

بنده اگر در زندگي خود در هر زمينه‎اي توفيقاتي داشته‌ام، وقتي محاسبه مي‎كنم، به نظرم مي‎رسد كه اين توفيقات بايد از يك كار نيكي كه من به يكي از والدينم كرده‎‏ام، باشد. مرحوم پدرم در سن پيري، تقريباً بيست و چند سال قبل از فوتش (كه مرد ۷۰ ساله‌اي بود) به بيماري آب چشم، كه چشم انسان نابينا مي‌شود، دچار شد. بنده آن وقت در قم بودم؛ تدريجاً در نامه‎هايي كه ايشان براي ما مي‎نوشت، اين روشن شد كه ايشان چشمش درست نمي‌بيند؛ من به مشهد آمدم و ديدم چشم ايشان محتاج دكتر است؛ قدري به دكتر مراجعه كردم و بعد براي تحصيل به قم برگشتم، چون من از قبل ساكن قم بودم؛ باز ايام تعطيل شد و من مجدداً به مشهد رفتم و كمي به ايشان رسيدگي كردم دوباره براي تحصيلات به قم برگشتم؛ معالجه پيشرفتي نمي‌كرد؛ در سال ۴۳ بود كه من ناچار شدم ايشان را به تهران بياورم؛ چون معالجات در مشهد جواب نمي‌داد.

اميدوار بودم كه دكترهاي تهران چشم ايشان را خوب خواهند كرد؛ به چند دكتر كه مراجعه كردم، ما را مأيوس كردند و گفتند: «هر دو چشم ايشان معيوب شده و قابل معالجه و قابل اصلاح نيست؛ البته بعد از دو، سه سال، يك چشم ايشان معالجه شد و تا آخر عمر هم چشمشان مي‎ديد اما در آن زمان مطلقاً نمي‎ديد و بايد دستشان را مي‎گرفتيم و راه مي برديم؛ لذا براي من غصه درست شده بود اگر پدرم را رها مي‌كردم و به قم مي‌آمدم، ايشان مجبور بو گوشه اي در خانه بنشيند و قادر به مطالعه و معاشرت و هيچ كاري نبود و اين براي من، خيلي سخت بود؛ ايشان با من هم يك انس به خصوصي داشت؛ با برادرهاي ديگر اين قدر انس نداشت با من دكتر مي‎رفت و برايش آسان نبود كه با ديگران به دكتر برود؛ بنده وقتي نزد ايشان بودم، برايشان كتاب مي‌خواندم و با هم بحث علمي مي‌كرديم، از اين رو با من مأنوس بود، برادرهاي ديگر اين فرصت را نداشتند و يا نمي‎شد.

به هر حال، من احساس كردم كه اگر ايشان را در مشهد تنها رها كنم و خودم برگردم و به قم بروم، ايشان به يك موجود معطل و از كار افتاده تبديل مي‌شود، و اين مسئله براي ايشان بسيار سخت بود؛ براي من هم خيلي ناگوار بود از طرف ديگر، اگر مي‌‎خواستم ايشان را همراهي كنم و از قم دست بردارم، اين هم براي من غير قابل تحمل بود؛ زيرا كه با قم انس گرفته بودم و تصميم گرفته بودم تا آخر عمر در قم بمانم و از قم خارج نشوم. اساتيدي كه من از آن زمان داشتم – به خصوص بعضي از آنها – اصرار داشتند كه من از قم نروم مي‎گفتند اگر تو در قم بماني، ممكن است كه براي آينده مفيد باشي خود من هم خيلي دلبسته بودم كه در قم بمانم بر سر يك دو راهي گير كرده بودم اين مسئله در اوقاتي بود كه ما براي معالجه ايشان به تهران آمده بوديم؛ روزهاي سختي را من در حال ترديد گذراندم.

يك روز خيلي ناراحت بودم و شديداً در حال ترديد و نگراني و اضطراب به سر مي‌بردم البته تصميم من بيشتر بر اين بود كه ايشان را به مشهد ببرم و در آنجا بگذارم و به قم برگردم اما چون برايم خيلي سخت و ناگوار بود، به سراغ يكي از دوستانم كه در همين چهارراه حسن آباد تهران منزلي داشت، رفتم؛ مرد اهل معنا و آدم با معرفتي بود؛ ديدم دلم خيلي تنگ شده، تلفن كردم و گفتم: «شما وقت داريد كه من پيش شما بيايم» گفت: «بله» عصر تابستاني بود كه من به منزل ايشان رفتم و قضيه را گفتم؛ گفتم كه خيلي دلم گرفته و ناراحتم و علت ناراحتي من هم همين است؛ از طرفي نمي‎توانم پدرم را با اين چشم نابينا تنها بگذارم، برايم سخت است؛ از طرفي هم اگر بنا باشد پدرم را همراهي كنم، من دنيا و آخرتم را در قم مي‎بينم و اگر اهل دنيا باشم، دنياي من در قم است، اگر اهل آخرت هم باشم، آخرت من در قم است؛ دنيا و آخرت من در قم است؛ من بايد از دنيا و آخرتم بگذرم كه با پدرم بروم و در مشهد بمانم.

يك تأمل مختصري كرد و گفت: «شما بيا يك كاري بكن و براي خدا از قم دست بكش و برو در مشهد بمان؛ خدا دنيا و آخرت تو را مي‌تواند از قم به مشهد منتقل كند.» من يك تأملي كردم و ديدم عجب حرفي است، انسان مي‎تواند با خدا معامله كند؛ من تصور مي‌كردم دنيا و آخرت من در قم است اگر در قم مي‌ماندم، هم به شهر قم علاقه داشتم، هم به حوزه قم هم علاقه داشتم، و هم به آن حجره‌اي كه در قم داشتم، علاقه داشتم. اصلاً از قم دل نمي‎كندم و تصورم اين بود كه دنيا و آخرت من در قم است. ديدم اين حرف خوبي است و براي خاطر خدا پدر را به مشهد مي‌‎برم و پهلويش مي‎مانم. خداي متعال هم اگر اراده كرد، مي‎تواند دنيا و آخرت من را از قم به مشهد بياورد.

تصميم گرفتم، دلم باز شد و ناگهان از اين رو به آن رو شدم؛ يعني كاملاً راحت شدم و همان لحظه تصميم گرفتم و با حال بشّاش و آسودگي به منزل آمدم. والدين من ديده بودند كه من چند روزي است ناراحتم، تعجب كردند كه من بشّاشم؛ گفتم: «بله من تصميم گرفتم كه به مشهد بيايم.» آنها هم اول باورشان نمي‎شد، از بس اين تصميم را امر بعيدي مي‎دانستند كه من از قم دست بكشم؛ به مشهد رفتم و خداي متعال توفيقات زيادي به ما داد. به هر حال، به دنبال كار و وظيفه خود رفتم‎ اگر بنده در زندگي توفيقي داشتم، اعتقادم اين است كه ناشي از همان برّي است كه به پدر، بلكه به پدر و مادرم انجام داده‎ام؛ اين قضيه را گفتم براي اينكه شما توجه بكنيد كه مسئله چقدر در پيشگاه پروردگار مهم است.

برگرفته شده از farhangezendegi.blog.ir



مربوط به موضوع : سبك زندگي اسلامي
دسته ها : سبك زندگي اسلامي | ارسال شده در | (0) نظر

چيستي آموزش مهارت هاي زندگي

 

نويسنده: دكتر حسن روحاني




 

چيستي آموزش مهارت هاي زندگي

نويسنده: دكتر حسن روحاني
بر اساس ديدگاه هاي مختصصان امر آموزش و پرورش و روانشناسي تربيتي، آموزش مهارت هاي زندگي بايد بتواند آن نوع توانايي هاي شناختي و عاطفي را كه براي موفقيت و احساس شادكامي در زندگي روزمره مورد نياز است و فرد را براي غلبه بر تنش ها و مشكلات پيش رو در جامعه آماده مي كند، به وي بياموزد. (1) از همين رو و با توجه به اينكه هدف از اين آموزش، تنها آگاهي دادن به فرد نيست، بلكه وجه عملي به كارگيري اين شناخت است، مي توان مهارت هاي زندگي را به عنوان مجموعه اي از توانايي هايي تعريف نمود كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم مي آورد و فرد را قادر مي سازد مسئوليت نقش اجتماعي خود را بپذيرد و بدون لطمه زدن به خود و ديگران با خواست ها، انتظارها و مشكلات روزانه، به ويژه در روابط با ديگران به شكل مؤثري برخورد كند. اگرچه اين آموزش ها در محيط هاي مختلف مي توانند تفسيرهاي متفاوت و در نتيجه روش ها و كاركردهاي متفاوتي داشته باشند، اما اهداف اين آموزش ها در بين هواداران و در بين متخصصان امر تعليم و تربيت مورد توجه هستند. از اين منظر، آموزش مهارت هاي زندگي بايد شخص را قادر سازد تا دانش، نگرش و ارزش هاي وجودي خود را به توانايي هاي واقعي و عيني تبديل نمايد تا بتواند در استفاده صحيح تر از نيروهاي خود از آنها بهره گيرد و زندگي مثبت و شادابي را (كه از ديدگاه مكاتب مختلف مي تواند تفاسير مختلفي داشته باشد) براي خويش فراهم سازد.
از نگاه متخصصان تعليم و تربيت (و قطع نظر از محيط زندگي فرد كه مي تواند مصاديق متفاوتي را عرضه كند) شخصي كه مهارت هاي زندگي را در ارتباط با ديگران به كار مي گيرد، توانمندي هاي زير را از خود نشان خواهد داد:
• تحمل نسبت به نظرات مخالف؛
• انجام به موقع كار با توجه به شرايط زمان و مكان؛
• برنامه ريزي و كوشش در امور مفيد و پرهيز از كار بي فايده؛
• رازداري و كنترل گفتار؛
• برداشت واقع بينانه از تحولات جهان و عبرت آموزي از وقايع گذشته؛
• تقويت خودپنداري مثبت و اعتماد به نفس؛ و
• استفاده از ظرفيت ها و كنش هاي هوش (مهارت هاي كلي شناختي هر فرد).
از ديدگاه برخي صاحب نظران اين حوزه، مهارت هاي زندگي همچنين بر كاهش آسيب هاي فردي و اجتماعي تأثير مي گذارند و با ايجاد نگرش هاي اصولي و علمي در انتخاب بهترين روش و انجام بهينه هر فعاليت، نقش مؤثر خود را ايفا مي نمايند. (2)
در آثار مربوط اين صاحب نظران، برخي مهارت ها بيشتر مورد توجه قرار گرفته اند. اين مهارت ها مشتمل اند بر: نحوه رويارويي با مسائلي مانند كيستي انسان، ارزش هاي شخصي، خانوادگي و اجتماعي، ‌توانايي برقراري ارتباط با ديگران، حقوق و مسئوليت ها، تعيين اهداف زندگي (و هدفمند بودن در طول زندگي)، تصميم گيري مناسب در موقعيت هاي گوناگون، پرهيز از خشونت در هر زمينه اي از فعاليت و يا ارتباط سلامت رواني فرد و سلامت اجتماعي. (3)

مسائل بنيادين مورد توجه مهارت هاي زندگي

با پيشرفت روانشناسي شناختي و توجه بيشتر به روانشناسي تربيتي و علوم تربيتي، حوزه هاي مهمي در بحث مهارت هاي زندگي مورد توجه قرار گرفته اند كه به يك معنا مي توان از آنها به مثابه اصول بنيادين در اين قلمرو ياد كرد. اين اصول عبارت اند از: خودشناسي؛ تصميم گيري؛ حل مسئله؛ تفكر خلاق؛ تفكر انتقادي؛ انعطاف پذيري؛ روابط مؤثر اجتماعي؛ پرهيز از خشونت؛ و همدلي و مسئوليت پذيري.

خودشناسي

خودشناسي موضوعي است كه در اكثر حوزه هاي علوم انساني از مكاتب فكري گرفته تا روش هاي مشاوره اي و روان درماني در مباحث روان شناختي و حتي پيش از آنها، در مكاتب الهي (به ويژه اسلام) مورد بحث قرار داشته است. در اسلام، افراد به تفكر در خويشتن فراخوانده شده و در متون ديني، خودشناسي، مقدمه خداشناسي دانسته شده است. بررسي ها نشان مي دهد يكي از مهم ترين مسائلي كه انسان ها از گذشته هاي دور بدان توجه نشان داده اند، همانا خودشناسي است. گرچه خودشناسي با توجه به خاستگاه انديشه اي و مكتبي مي تواند مسيرهاي متفاوتي را برگزيند و يا به نتايج متفاوتي ختم گردد، ‌اما به هر حال، اين امر در حوزه هاي مختلف زندگي بشر، جايگاهي حياتي داشته و دارد.
خودشناسي از ديدگاه روانشناسي و مكاتب تعليم و تربيت، مقدمه ارتباط مؤثر با ديگران قلمداد مي شود. فرد با درك درست از خويشتن مي تواند با فهم حقيقي توانمندي ها، ‌احساس حقارت (4) را در خود از بين ببرد. حذف احساس حقارت از زندگي بشر، ‌زمينه هاي بروز اضطراب را مي خشكاند و باعث تقويت اعتماد به نفس مي شود. (5) در چنين حالتي، اعتماد به نفس منبعث از توان فرد، او را به واكنش و برخوردهاي اصولي با موقعيت هاي جديد اميدوار خواهد ساخت و از رهگذر همين تعامل ها، زمينه هاي رشد و تعالي شكل خواهد گرفت. اگر بپذيريم عدم استفاده از توانمندي هاي انسان ناشي از عدم آگاهي اوست، به جايگاه مشاوره و نقش داده هايي كه بهينگي رفتارها را به وجود مي آورند، بيشتر پي مي بريم و بر اهميت برنامه آموزش مهارت هاي زندگي، وقوف بيشتري پيدا مي كنيم.

تصميم گيري

وجه مميزه انسان با ساير موجودات، استفاده از قوه عاقله در رفتارهاي خود است. رفتارهايي كه خود، علت رشد انسان مي شود و مطلوب ترين روش براي دستيابي به اهداف تلقي مي گردد.
به اعتقاد بسياري از روانشناسان (به ويژه با خاستگاه روانشناسي شناختي و از منظر روانشناسي تربيتي)، ايجاد مهارت در تصميم گيري يكي از پايه اي ترين مهارت هاي زندگي به شمار مي رود. زندگي در جوامع پيچيده امروزين با گسترش ارتباطات، انتخاب هاي فزاينده را در مقابل افراد قرار داده است. انتخاب رشته تحصيلي، شغل و همسر از جمله موارد مهم تصميم گيري در زندگي هستند كه مي توانند موجبات سعادت و شادكامي و يا تيره روزي افراد را فراهم آورند. تصميم هاي صحيح و عقلايي در اين موقعيت ها، نتيجه اي مؤثر در زندگي فرد بر جاي خواهند گذاشت و از تعارضات و تنش هاي رواني فرد خواهند كاست. به عبارت ديگر، هرچند تصميم گيري هاي غيرمنطقي و نادرست، باعث اضطراب و افسردگي خواهند گرديد، به همان اندازه نيز تصميم گيري عاقلانه، آينده اي روشن را به وجود و اطمينان و آرامش را در زندگي فرد پديد مي آورند. هرگاه براي تصميم گيري مطلوب به توانايي هاي خاص از جمله افزايش خودآگاهي، درك ارزش هاي فردي و خانوادگي، مهارت هاي انتخاب هدف و روابط مطلوب بين فردي و... نياز باشد، ولي تصميم گيرنده، واجد اطلاعات لازم، موقعيت مناسب و قدرت استنتاج كافي نباشد، نياز به مشاوره و آموزش در صدر امور قرار مي گيرد. درواقع، هدف از آموزش مهارت هاي زندگي معمولاً تلاش براي انتقال دانسته هاي لازم به تصميم گيرنده است تا او بتواند نتايج احتمالي فعاليت را پيش بيني نمايد. از سوي ديگر اين آموزش ها سعي مي كنند فرد را در فضايي واقعي و حقيقي قرار دهد و از اثرات تنش زاي لحظه هاي بحراني بكاهد تا محيطي آرام براي تصميم گيري عاقلانه فرد فراهم شود. (6)

حل مسئله

در تعريف «مسئله» به شكل ساده مي توان گفت: هرگاه فردي خواسته اي داشته باشد، ولي نتواند به خواست يا هدف خود برسد، «مسئله» پديد مي آيد. حل مسئله، نوعي يادگيري بسيار پيچيده است كه مورد توجه روانشناسان و فعالان امر تعليم و تربيت بوده است.
حل مشكلات فراروي انسان، تأثير سازنده اي در ايجاد اعتماد به نفس و كسب آرامش دارد و به انسان، نيرو و انگيزه براي مواجهه قدرتمندانه با مشكلات هديه مي كند. براي دستيابي به قابليت حل «مسئله» كه از منظر برخي انديشمندان در بالاترين سطح فعاليت هاي شناختي انسان قرار دارد، نياز به شماري قابليت هاي تخصصي و برخورداري از توانمندي هاي شخصيتي است. برخي مسائل رو در روي آدمي داراي راه حل هاي ساده هستند و برخي ديگر راه حل هاي روشني ندارند. راه حل هاي ساده، متأثر از تجربيات و دانسته هاي قبلي آدمي است؛ اما وجود آن دسته از مسائل كه به سادگي قابل حل نيستند، مؤيد اين حقيقت است كه چه بسا يافتن راه حل فراتر از حوزه دانش و تجربه فرد است. لذا بايد اطلاعات جديدي فراهم آيد و فهمي صحيح از مشكل ارائه گردد. لازم است در صورت مسئله، كاوش شود و در راستاي حل مشكل، عميق نگريسته شود يا از اطلاعات پيشين- در تركيبي تازه و متناسب با موقعيت جديد- بهره گرفته شود. (7)
تلاش براي رسيدن به هدف از مسيرهاي خاص، يافتن بهترين راه و استفاده از راهبردهاي مفيد و مؤثر در حل مسئله، چاره ي كار در مسائلي دانسته مي شود كه راه حل زياد روشني ندارند. بدين ترتيب بايد ابتدا زمينه هاي مناسب براي درك و فهم سؤال يا مسئله را فراهم آورد و به فرد كمك نمود تا اطلاعات لازم را (از طريق مجاري مناسب) براي حل مشكل، كسب و اطلاعات اصلي و كمكي را از اطلاعات جنبي يا فرعي (كه ياريگر او نيستند) جدا نمايد. در اين مرحله فرد بايد ترغيب شود تا به راه حل هاي متفاوت بينديشد و براي هر راه حل نتايج نهايي را پيش بيني كند. انتخاب بهترين روش و بازبيني فعاليت پسنديده در حل يك مسئله از ديگر اقدامات در دستيابي به موقعيت بهينه است. روش حل، خود بيانگر آن است كه بهتر است اين روش ها در دوران كودكي و نوجواني به طور منظم به افراد آموزش داده شوند تا در بزرگسالي و در زمان تعاملات اجتماعي بيشتر، از آسيب هاي فردي و اجتماعي به دور باشند. (8)

تفكر خلاق

با رشد روانشناسي تربيتي (به ويژه از دهه 1960ميلادي به بعد كه با رشد روانشناسي شناختي همراه بود)، ايجاد تفكر خلاق در دانش آموزان بسيار مورد توجه قرار گرفت. به اين جهت در نظام آموزش و پرورش رسمي كشورهاي پيشرفته (‌به ويژه كشورهايي مانند ژاپن و حتي كشورهاي اسكانديناوي)، فرايند يادگيري به اندازه محصول يادگيري در كانون توجه نشست و خلاقيت و پرورش تفكر خلاق، ‌جايگاه ويژه اي يافت. «خلاقيت» پديده اي عمومي است كه به درجات مختلف، همه افراد از آن برخوردارند. لذا بايد به افراد كمك كرد تا با خودشناسي لازم، اطمينان و اعتماد به نفس، به اين توانمندي نائل آيند و از اين موهبت الهي به نحو احسن استفاده كنند.
غني بودن محيط آموزش و پرورش، توسعه اطلاعات و افزايش سرعت واكنش افراد نسبت به محرك هاي محيطي، از جمله مؤلفه هايي هستند كه بر كيفيت خلاقيت مي افزايند. به ديگر تعبير، اگر بتوان قدرت تصميم گيري و مهارت حل مسئله را تلفيق و تقويت نمود، ‌به حصول تفكر خلاق، كمك شاياني مي شود و زمينه هاي لازم براي پرورش خلاقيت فراهم مي آيد. قدرت تفكر خلاق از نگاه آدمي از فراسوي تجارب و خارج كردن خود از بن بست ها و محدوديت ها ريشه مي گيرد و فرد را از حالت خشك و قالبي گذشته به سوي انديشه هاي آزاد و طرح نظريه هايي متفاوت سوق مي دهد. بدين ترتيب اين برنامه آموزشِ‌ مهارت هاي زندگي است كه افكار، راهكارها و راهبردهاي لازم را براي كسب اطلاعات و دانش لازم در اختيار فرد مي گذارد و محيط مساعد براي بروز خلاقيت فرد را فراهم مي آورد.

روابط مؤثر اجتماعي

ارتباط، مهم ترين بخش زندگي بشري است. سراسر زندگي اجتماعي بشر، تحت تأثير عناصر ارتباطي قرار دارد. از مهم ترين انواع ارتباط، ارتباط ميان افراد است. نگاهي اجمالي به جامعه نشان مي دهد كه افراد زيادي از ضعف در مهارت هاي ارتباطي (به ويژه ارتباطات اجتماعي و ميان فردي) رنج مي برند و اين موضوع مشكلات زيادي را در جامعه به وجود آورده و مي آورد. رفتار اجتماعي مؤثر و موفق، بدون ارتباط هاي صميمي و دوستانه غيرممكن و بعيد به نظر مي رسد. قدرت برقراري و حفظ ارتباطات انساني در بهداشت رواني و رفتارهاي اجتماعي اشخاص تأثير زيادي دارد.
يكي از عوامل مهم ارتباط ميان فردي، توانايي يا ناتواني شخص در ابراز وجود است. ابراز وجود، باعث گرفتن حق خود و ابراز عقايد و احساسات و افكار خويش به طور مستقيم و صادقانه است، به نحوي كه در اين حق خواهي و تكاپو براي رسيدن به خواسته هاي خود، حقوق ديگران را نيز محترم بشمارد. (9)
در برنامه هاي آموزش مهارت هاي زندگي، به ارتقاء مهارت هاي ارتباطي افراد، توجه زيادي نشان داده مي شود. معمولاً در برنامه هايي كه براي دانش آموزان تدارك ديده مي شود، تأثيرات زير در روابط اجتماعي دانش آموزان مورد نظر قرار مي گيرد:
1. توانايي فرد به تشخيص حقوق و منافع خود تا بر اساس آن عمل خود را سازمان و سامان دهد.
2. فرد بتواند بدون ترس و واهمه و بدون اضطراب بر حق خود پافشاري كند.
3. فرد بتواند احساسات و عواطف واقعي خود را بيان نمايد.
4. در همه حال، فرد بدون فراموش كردن حق ديگران، به مطالبه حق خود اقدام نمايد.

همدلي؛ حقوق و مسئوليت ها

همدلي از اهمّ امور در حفظ ارتباطات اجتماعي و ميان افراد است. تلاش براي فهم موقعيت زندگي ديگران و زمينه سازي براي پذيرش خود در ميان ديگران، بخشي از مهارت هاي زندگي از منظر همدلي است. هرجا به همياري و مشاركت افراد نياز باشد، همدلي، موتور محركه اين حركات خواهد شد و كارآيي رفتارها را مضاعف خواهد نمود. در فرهنگ سنتي ايرانيان نيز بر اين موضوع تأكيد بسيار شده است و همدلي، شاخص دوستي و عامل پايداري دوستي ها (ارتباطات) خوانده مي شود.
افراد تنها زماني مي توانند به همديگر كمك كنند كه عواطف و تجربه هاي يكديگر را دريابند. دوستاني كه در روابط خود با ديگران احساس رشد مي كنند، هنگامي به اين امر واقف خواهند شد كه بدانند دوستشان چه احساساتي دارد. هرگاه عضوي از جامعه انتظار داشته باشد كه ديگران او را با تمام ويژگي ها و خصلت ها بپذيرند، خودش نيز بايد قادر به فهم عقايد، باورها و احساس ديگران باشد.
متأسفانه فقدان مهارت در همدلي و توجه نكردن به مجموعه فضاي شناختي و عاطفي ديگران، سرچشمه بدفهمي هاي فردي و بدتر از آن بروز خصومت هاي نژادي و قومي است. فقدان همدلي در نوجوانان باعث متوسل شدن به روش هاي انحرافي بيان مي شود، به گونه اي كه گاهي در تضاد با ارزش هاي اجتماعي و فرهنگي قرار مي گيرد.
آموزش مهارت هاي زندگي مي تواند با بيان واقعي موقعيت ها، به همياري و مشاركت افراد به عنوان زمينه هاي رشد اجتماعي اقدام نمايد، در متعادل كردن عواطف نقش مؤثري ايفا كند و افراد را به كسب تجارب مختلف متمايل نمايد. اين امر همچنين مي تواند به فرد كمك كند تا با روش بررسي و تحليل در فهم عقايد موفق باشد، باورها را به ثبوت برساند، انگيزه هاي مناسب رفتاري را فراهم آورد، در شناخت ديگران پيشقدم شود و با تكيه بر استعداد و توانمندي هاي خود به ارتباط مؤثرتر كمك كند. (10)

انعطاف پذيري

نه تنها از ديدگاه انديشمندان حوزه ي روانشناسي و امر تعليم و تربيت كه از منظر بسياري از انسان هاي معمولي دنياديده، دوره جواني و نوجواني، دوره ي جوشش هيجانات تلقي مي گردد. بنابراين بسيار مهم و حياتي است كه نوجوانان و جوانان، راه هاي تشخيص هيجان را در خود و ديگران بياموزند و روش هاي مقابله با هيجانات و كاهش تأثيرات اين پديده ها را در رفتار، تمرين كنند.
خشم، اندوه، نفرت، پرخاشگري و نظاير آنها در صورتي كه كنترل نشوند، بهداشت رواني فرد و بالتبع جامعه را تهديد مي نمايند. پذيرش و در عين حال مديريت صحيح اين فشارهاي رواني، نمونه اي از مهارت هاي زندگي به شمار مي روند. زندگي كردن در جوامع صنعتي و توسعه يافته و محيط هاي پر تراكم شهري و ارتباطات پيچيده ي متأثر از شرايط زندگي نوين، نيازمند تصميم گيري هاي بي شماري در امر تحصيل، شغل، ازدواج و ده ها متغير ديگر است و فرد جوان را در فشار رواني قرار مي دهد. تداوم اين فشارها، فرد را از حالت طبيعي و تعادل روحي خارج مي سازد. يأس، نااميدي، اضطراب مزمن و افسردگي از نتايج قرار گرفتن در محيط هاي پرتنش و پرفشار است. برنامه آموزشي مهارت هاي زندگي بايد به فرد كمك كند تا منابع و زمينه هاي فشار رواني را شناسايي كند تا پس از شناخت شيوه هاي اثرگذاري بر فشارهاي رواني، در كنترل آثار مخرب اين نيروها موفق باشد.

پرهيز از خشونت

امروزه افرادي كه براي ثبت نام فرزندانشان به نهادهاي آموزشي مراجعه مي كنند، بيشتر به آمار قبولي در كنكور ورودي دانشگاه ها و به دبيران مشهور به قبولي در كنكور (مبتني بر تست زني) توجه مي كنند. كمتر افرادي هستند كه شيوه اي جز انتقال انبوه اطلاعات را (كه گاه با آموزش مبتني بر تست زني كنكوري به انبوهي مفاهيم و اطلاعات بي معني و ناكارآمد تبديل مي شوند) براي نهادهاي آموزشي- به ويژه دبيرستان ها- به كار ويژه ديگري قائل اند. اتكاء به اين شيوه آموزشي، فرصت يادگيري مهارت هاي زندگي همچون حل مسئله، چگونگي بيان خواسته ها و نيازها و ارضاي آنها، چگونگي مذاكره براي خود و طرف مقابل، ايجاد و حفظ ارتباطات انساني، ‌پيش بيني پيامدهاي اقدامات فردي و گروهي، تصميم گيري و غيره را از دانش آموزان سلب مي كند. در واقع بسياري از افراد، مهارت هاي زندگي را تنها و به شكلي ناخودآگاه از والدين، خويشاوندان، دوستان و همكاران تقليد مي كنند. اما فردي كه مهارت هاي زندگي را به صورت صريح، مستقيم و مستدل ياد گرفته است، در مقايسه با كسي كه شيوه زندگي اطرافيان خود را الگو قرار مي دهد، تمايل كمتري به استفاده از خشونت به عنوان راه حل مسائل فراروي خود خواهد داشت. از طريق يادگيري صريح و آموزش مستمر مهارت هاي زندگي، خردگرايي و تأكيد بر شكيبايي فرد تحت تأثير قرار مي گيرد و گستره و شدت خشونت طلبي را در سطح جامعه كاهش مي دهد. اين در حالي است كه شيوه مسلط آموزش كنوني ما نمي تواند كمكي به كسب مهارت هاي زندگي به صورت مستقيم و مستدل بنمايد.

انتظار از آموزش مهارت هاي زندگي

بر اساس آنچه تاكنون گفته شد، شايد بتوان مدعي شد كه در مجموع، يادگيري موفقيت آميز مهارت هاي زندگي، احساس يادگيرنده را در مورد خود و ديگران تحت تأثير قرار مي دهد. علاوه بر آن، با تغييراتي كه كسب اين مهارت در افراد به وجود مي آورد، برداشت و نگرش ديگران را هم تحت تأثير قرار مي دهد. يادگيري مهارت هاي زندگي در دوران نوجواني و جواني، ‌اثرات نسبتاً پايداري بر ساخت شخصيت افراد خواهد داشت و انتظار مي رود رفتارهاي تحصيلي آنان مؤثر، آينده نگري آنان مثبت و انگيزه كاري آنان مضاعف شود. از منظر انديشمندان و مجريان اين گونه طرح ها، برنامه آموزش مهارت هاي زندگي مي تواند:
الف- يكي از عوامل گسترش بهداشت رواني باشد؛
ب- ظرفيت ها و كنش هاي هوش (مهارت هاي كلي شناخت فرد) را ارتقاء بخشد؛
ج-از رفتارهاي خشونت آميز و مخرب فرد جلوگيري كند؛
د-تقويت خودپنداره مثبت و اعتماد و اتكاء به نفس را سبب شود؛
هـ- آسيب هاي فردي و اجتماعي را از بين ببرد؛
و- دانش و نگرش واقعي را پيش روي فرد قرار دهد؛
ز- ارتباطات اجتماعي فرد را گسترش دهد؛
ح- قدرت تفكر اخلاق و انتقادي را در افراد به وجود آورد؛ و
ط-زمينه ساز ابراز وجود و كسب خودشناسي شود.

بررسي يك تجربه (11)

در سال 1384 برنامه هاي آموزش مهارت زندگي در مدارس راهنمايي پايه اول، توسط معاونت آموزش و پرورش عمومي با همكاري امور بانوان سازمان آموزش و پرورش شهر تهران ( به صورت آزمايشي و با شكل كارگاهي) اجرا شد. بر اساس آمار ارائه شده از سوي سازمان آموزش و پرورش تهران، در سال تحصيلي 1383-84 تعداد مدارس تحت پوشش طرح 56 مدرسه، 184 كلاس و 5830 دانش آموز بوده است. برخي سازمان هاي آموزش و پرورش در استان ها نيز با استفاده از كتاب و در قالب تدريس درسي تحت نام «مهارت هاي زندگي» در مدارس اهتمام ورزيدند. ارزيابي عملكرد اين طرح (هم درباره دانش آموزان و هم مربيان مدارس و اولياي دانش آموزان مشمول طرح) نشان از آن داشت كه در نزد دانش آموزان، دبيران و مربيان و اوليا اين طرح، موفق و تأثيرگذار ارزيابي شده است. مجريان اين طرح، اهداف آن را چنين تعريف كرده بودند:
• افزايش توانايي برقراري ارتباط مؤثر در نوجوانان؛
• توسعه مهارت هاي مورد نياز در زمينه هاي فرهنگي و هنري؛
• آموزش روش هاي حفظ سلامتي جسم و روان به نوجوانان؛
• توسعه توانايي شناخت مهارت ها و توانايي هاي دانش آموزان؛
• آموزش چگونگي بيان احساسات ناخوشايند (مانند خشم و ترس) و خوشايند (مانند شادي و رضايت)؛
• آماده ساختن نوجوانان براي يك زندگي موفق و پويا؛
• كمك به فراهم سازي موجباتي كه نوجوانان رابطه بين تحصيل، حرفه و زندگي را كشف كنند؛
• كمك به روبه رو ساختن فعالانه نوجوانان با مسائل زندگي خود و ارائه راه حل؛
• فراهم ساختن زمينه هاي لازم براي ايجاد يك مدرسه بانشاط و تأمين بهداشت رواني دانش آموزان؛ و
• توانمندسازي نوجوانان در تصميم گيري هاي مناسب.
با وجود اينكه اهداف فوق، بسيار كلي و تفسيربردار در قالب هاي زمان و مكان، فرهنگ، شرايط اجتماعي و نگرش بود، با اين حال در محتواي دروس آموزشي و روش هاي مورد استفاده، نگرش و روح حاكم بر اين طرح تجلي يافت.
در كنار اهداف فعاليت هاي اجرايي طرح در پايه اول راهنمايي مدارس دخترانه شهر تهران پيش از آغاز سال تحصيلي و در طول سال تحصيلي به شرح زير تدوين گرديده بود:
• نوشتن طرح آموزش مهارت هاي زندگي؛
• تشكيل هيئت علمي براي بررسي، تهيه و تنظيم محتوا؛
• توجيه كارشناسان مسئولان مناطق نوزده گانه شهر تهران؛
• ارسال بخشنامه به مناطق براي انتخاب مدارس واجد شرايط؛
• توجيه مديران مدارس واجد شرايط؛
• توجيه مربيان مدارس واجد شرايط؛
• تشكيل جلسه مشترك با مديران و مربيان پرورشي و انجام يك فعاليت مشابه با برنامه مهارت هاي زندگي و گروه بندي آنها در مورد تصميم گيري براي اجراي طرح؛
• تهيه محتواي آموزش ضمن خدمت بر اساس نيازسنجي به عمل آمده از مديران و مربيان پرورشي؛
• برگزاري سه دوره ضمن خدمت براي مربيان پرورشي، ناظران، مدرسان آموزش اوليا و دبيران؛
• نظارت از مدارس تحت پوشش به منظور شناسايي مشكلات براي كاهش و رفع آنها و بهبود كيفيت آموزش؛
• آموزش كليه كاركنان مدارس براي تسهيل آموزش و تغيير نگرش معلمان آنها و تقويت مهارت هاي ارتباطي آنها؛
• تشكيل جلسات ماهانه آموزشي براي رفع اشكالات تدريس مربيان و نحوه ارزشيابي از فرايند آموزش با حضور اساتيد؛
• سخنراني براي اولياي دانش آموزان؛ و
• تهيه منابع براي مخاطبان.
از ديدگاه مجريان اين طرح، شخصي كه از مهارت هاي زندگي در ارتباط با ديگران كمك مي گيرد، نهايتاً داراي توانمندي هاي زير خواهد بود:
الف-قدرت تحمل نسبت به نظرات مختلف و احساس امنيت نسبت به گفتار ديگران؛
ب-انجام به موقع كار با توجه به شرايط زمان و مكان؛
ج-برنامه ريزي و كوشش در امور مفيد و دوري از هر كار بي فايده؛
د-رازداري و كنترل گفتار؛
هـ- برداشت واقع بينانه از جهان و عبرت آموزي از وقايع تاريخ گذشته؛
و-تقويت خودپنداره مثبت و اتكاء به نفس؛ و
ز-استفاده از ظرفيت ها و كنش هاي هوش.
در ارائه اين طرح، مجريان تأكيد كرده بودند مهارت هاي زندگي، تأثير مناسبي در جهت كاهش آسيب هاي فردي و اجتماعي خواهد داشت و با ايجاد نگرش هاي اصولي و علمي در انتخاب بهترين شيوه، نقش مؤثر خود را ايفا مي كند.
مجريان طرح معتقد بودند جنبه عملي كلاس ها و استفاده از روش هاي ياددهي- يادگيري فعال و مشاركتي، مهم ترين ويژگي به شمار مي آيد. اين دو جنبه، فضاي آموزشي را از حالت خشك، يكنواخت و فاقد انگيزه بيرون آورده و آن را به محيطي شاد و برانگيزنده تبديل كرده بود.
بر اساس گزارش هاي ارزشيابي از اجراي اين طرح (بدون توجه به مباني نظري و بحث هاي روان شناختي مهارت هاي زندگي)، در بررسي تفكيكي چهار گروه: مديران مدارس، مربيان پرورشي كلاس هاي آموزش مهارت هاي زندگي، دانش آموزان و اولياي دانش آموزان، تفاوت محسوسي نسبت به طرح به چشم مي خورد؛ دانش آموزان به شدت از طرح استقبال كرده و جملگي از برگزاري دوره آموزش مهارت هاي زندگي ابراز رضايت نمودند. آنان تأكيد كردند كه شركت در كلاس مهارت هاي زندگي، تأثيرات مثبتي در اخلاق و نوع رابطه آنها با پدر و مادر و دوستان داشته و باعث شده است تا شرايط زندگي پدر و مادر را درك و خود را با آنها سازگار كنند. اولياي دانش آموزان نيز طرح را «بسيار موفق» و «موفق» دانستند. تغيير مثبت در اخلاق و رفتار فرزندان در خانواده، حتي منجر به علاقه مندي اغلب والدين براي پي بردن به علت و ريشه اين تغيير رفتار و آشنايي هرچه بيشتر با طرح آموزش مهارت هاي زندگي شد. اوليا تأكيد كردند اجراي طرح، تغييرات محسوس و قابل توجهي در رفتار، يادگيري و عواطف فرزندانشان ايجاد كرده است. آنان بر تأثيرات آموزشي، تأثيرات فردي و اجتماعي، تأثير در ارتباط دانش آموزان با ديگر اعضاي خانواده و تغيير رفتار آنها در منزل، تمركز داشته اند.
مي توان گفت استقبال دانش آموزان و اوليا، بسيار مثبت، اما استقبال مربيان پرورشي و مديران مدارس اندكي كمتر، اما همچنان مثبت است. در واقع مربيان پرورشي بر تأثير مثبت اجراي طرح بر دانش آموزان در موقعيت هاي مختلف و حوزه هاي مختلف ارتباطي به ويژه در مسائلي نظير ايجاد انگيزه در دانش آموزان، ارتقا و بهبود روابط با ديگران، اعتماد به نفس، احترام به ديگران و حقوق آنها، افزايش فضاي صميمي ميان دانش آموزان، افزايش قدرت استدلال و نظاير آن صحه گذاشته اند. مربيان پرورشي بيشترين تأثير اجراي طرح را در دانش آموزان و در مرحله بعد بر خودشان مي دانند. آنها تأثير آموزش مهارت هاي زندگي را در شيوه مديريت كلاس و ارتباط با دانش آموزان، ارتباط با همكاران در مدرسه، رفتارها و احساسات شخصي و ارتباط با همسر و فرزندان به طور خاص مورد توجه قرار دادند.
با اين حال، مديران مدارس، استقبال كمتري از طرح نشان دادند. هرچند آنان تأثير اجراي طرح را بر دانش آموزان مثبت ارزيابي نمودند، اما نسبت به تأثيرات مثبت طرح بر مربيان پرورشي و خودشان با احتياط برخورد كردند. مديران ضمن تأكيد بر تأثيرات آموزشي، فردي و اجتماعي طرح و تأثير آن در ارتباط دانش آموزان با مسئولان مدرسه و اعضاي خانواده، معتقد بودند تأثيرات واقعي و ماندگار طرح هايي مانند آموزش مهارت هاي زندگي تنها پس از گذشت چندين و چند سال از اجراي طرح مي تواند جلوه گر شود.
بدين ترتيب به نظر مي رسد هرچه ارتباط فرد با طرح آموزش مهارت هاي زندگي، بيشتر، مستمرتر و مستقيم تر بوده، استقبال نيز بيشتر بوده است.
با اين همه، گزارش هاي موجود نشان مي دهد اجراي طرح از ديدگاه دانش آموزان، مربيان، اوليا و مديران مدارس داراي نكات منفي نيز بوده است: عدم تغيير رفتار و روحيه ديگر دبيران مدرسه (به جز مربيان پرورشي)، بي تجربه بودن بعضي از مربيان پرورشي در شيوه برگزاري كلاس هاي آموزش مهارت هاي زندگي، مشكل فضاي آموزشي و سيستم گرمايش و سرمايش مدارس براي اجراي كارگاهي طرح و كمرنگ بودن فعاليت هاي مذهبي و احكام از ديدگاه دانش آموزان، از نكات منفي اجراي طرح تلقي مي شود.
كم بودن تعداد جلسات دوره آموزش توجيهي براي مربيان پرورشي، ضعف در هماهنگي و زمان بندي جلسات دوره آموزش توجيهي، جا نيفتادن برخي مطالب (مثل مبحث ارزشيابي) براي اغلب مربيان، طولاني بودن زمان برگزاري جلسات آموزش ضمن خدمت و كم بودن تعداد جلسات، عدم استفاده از منابع سمعي و بصري (مانند فيلم هاي آموزشي) در آموزش ضمن خدمت، يكي بودن وظيفه تدريس مهارت هاي زندگي و فعاليت پرورشي در مدرسه، عدم دسترسي به منابع مطالعاتي و كمك آموزشي، مشكل فضاي آموزشي و ايجاد سروصدا و مزاحمت براي كلاس هاي ديگر و عدم برگزاري همزمان آموزش اوليا و كلاس هاي دانش آموزان، از نكات منفي اجراي طرح بوده است كه از سوي مربيان پرورشي مطرح گرديد.
نكات منفي طرح از نگاه مديران مدارس نيز در ضعف در برنامه ريزي، هماهنگي و اطلاع رساني طرح آموزش مهارت هاي زندگي، كم بودن تعداد جلسات دوره آموزش توجيهي و بي توجهي به بُعد مسافت براي مديران مناطق مختلف، دير واريز شدن هزينه مدارس، مشكل فضاي آموزشي مناسب براي طرح مهارت هاي زندگي، آموزش محدود مربيان، اوليا و مديران و كم بودن زمان كلاس آموزش مهارت هاي زندگي خلاصه شد.
از نگاه اوليا نيز نكات منفي طرح عبارت بود از آشنايي اندك اوليا با طرح و نقص در اطلاع رساني، ضعف در توزيع بروشور آشنايي اوليا با آموزش مهارت هاي زندگي و زمان نامناسب برگزاري كلاس هاي آموزش خانواده و فشرده بودن آن.

نقدها و مخالفت ها

همان گونه كه از اهداف طرح و استقبال از آن توسط افراد ذي نفع برمي آيد، اجراي طرح در مجموع، جالب، كاربردي و مؤثر بوده است. در واقع بيشتر نكات منفي به امور اجرايي و هماهنگي باز مي گردد كه الزاماً ارتباطي با خود طرح نداشته و در هر طرح ديگري نيز امكان بروز آن وجود داشته است. پس سؤال مهم اين است كه با توجه به اهداف طرح هايي نظير آموزش مهارت هاي زندگي كه از منظر نظري اجراي آنها در سطح جامعه و به ويژه در بين كودكان و نوجوانان توجيه پذير و داراي مباني نظري ظاهراً قوي و مبتني بر يافته هاي روان شناختي و علوم تربيتي و ماحصل تجربيات انديشمندان اين دو حوزه است و از بُعد عملي نيز (به رغم كاستي هاي اجرايي) بر اساس ارزيابي هاي موجود، در مجموع راضي كننده به نظر مي رسد؛ چرا با مخالفت رو به رو شده تا آنجا كه دستور توقف كليه فعاليت هاي مربوط به آن صادر شده است؟
پاسخ را مي توان در شرايط عمومي فرهنگي، اجتماعي و سياسي جست و جو كرد. از بُعد سياسي، اين گونه مخالفت ها با طرح هاي ديگري هم كه خاستگاهي خارجي داشته و در نظام آموزش و پرورش مورد استفاده قرار گرفته، همواره وجود داشته است. به هر حال بايد پذيرفت كه انقلاب اسلامي از همان ابتدا نسبت به آموزش و پرورش حساس بوده و از همين رو پس از پيروزي انقلاب، تغييرات گسترده اي در نظام آموزشي كشور اعم از ساختار و محتواي آموزش، صورت گرفته است و وارثان اين تغييرات نيز از دستاوردهاي اين تغييرات- در مباني و بنيان هاي فكري- پاسداري مي كنند. در واقع ترس از نفوذ خارجي همواره در نگاه سياسي به آموزش و پرورش وجود داشته است. با اين حال، دامنه ترس، گسترده و نه محدود به نگراني از نفوذ خارجي در آموزش و پرورش است و شامل نگراني از استحاله نظام سياسي از درون (منبعث از تحولات در آموزش و پرورش) نيز مي باشد؛ ترسي كه ناشي از نگاه به آموزش و پرورش به عنوان ابزار نظام سياسي مي باشد؛ نگاهي كه جايگاه آموزش و پرورش را در نظام اجتماعي تا حد ابزار سياسي (ابزار سياسي دست دولت ها و دولتمردان) تنزل مي دهد. اين در حالي است كه (همان گونه كه برخي دست اندركاران آموزش و پرورش نيز بدان توجه كرده اند) نظام آموزش و پرورش بايد جايگاهي به مراتب بالاتر داشته باشد و نظام آن بر اساس نيازهاي اجتماعي داخلي و تحولات جهاني تدوين شود. پيامد همان ترس ها، اينك موقعيت را به اينجا رسانده كه رويه هاي موجود در آموزش و پرورش نه تنها آموزشي را در پي نداشته، بلكه به اجراي آزمون هايي در سطوح دروسي مانند رياضي و علوم، محدود شده است و نقد اين رويه ها نه تنها به عنوان هشدار و راهگشاي شناخت مشكلات آموزشي تلقي نمي گردد، بلكه به عنوان زير سؤال بردن مسئولان وقت آموزش و پرورش شناخته مي شود و طبعاً با واكنش منفي مسئولان ذي ربط رو به رو خواهد شد.
مشكل ديگري كه در اجراي طرح هايي نظير آموزش مهارت هاي زندگي وجود دارد، مشكلي اجتماعي و فرهنگي است. با مطالعه گزارش ارزيابي اين طرح (در بخش مصاحبه با والدين، مربيان پرورشي، مديران و دانش آموزان) مي توان تا حد زيادي به اين موضوع واقف شد. ترس از تناقض محيط اجتماعي با دروس كلاس ها از جمله اين حساسيت هاست كه افراد را به مخالفت با اجراي چنين طرح هايي (و يا حداقل، آوردن اما و اگرهاي متعدد) وادار مي كند. از جمله، نگراني به اين شكل عنوان مي شود كه با توجه به تدريس شفاف بودن، صريح بودن در اين كلاس ها و خواستن از بچه ها براي «نه» گفتن به آنچه مخالف اعتقاداتشان است، چگونه مي توان تضاد موجود در جامعه با رايج نبودن اين ارزش ها در محيط اجتماعي را براي كودك و يا نوجوان توضيح داد؟ آيا كودك و يا نوجوان، توان درك دوگانگي رفتار در محيط هاي اداري را با محيط هاي خصوصي يا كوچه و بازار دارد يا خير؟ آيا در شرايطي كه چنين رفتارهايي در محيط اجتماعي عرف شده و دوگانگي شخصيت افراد، در عرف (عملي) ضد ارزش تلقي نمي گردد- بلكه به منظور حفظ منافع شخصي به صورت ضمني از سوي برخي والدين تشويق نيز مي شود- آيا مي توان از كودك خواست كه چنين رفتارهايي را طرد كند و رفتارهايي مخالف ‌با آنچه در جامعه و در زندگي پدر و مادر خود مي بيند، به اجرا درآورد؟ همين موضوع است كه برخي مخالفان و يا منتقدان را وادار مي كند تا ناكارآمدي اين نوع طرح ها را مطرح نمايند. برخي از معلمان و اوليا معتقد بودند آموزش مهارت هاي زندگي تا حد زيادي نوجوانان را گستاخ كرده است. برخي افراد نيز در لفافه اين گونه طرح ها را در جهت افزايش مطالبات اجتماعي افراد در آينده مي دانند؛ نگراني اي كه چه بسا از گسترش مشاركت واقعي مردم در اداره جامعه سرچشمه مي گيرد.
با اين حال، آن گونه كه گزارش ارزيابي بيان مي كند، هرچه ارتباط فرد با طرح آموزش مهارت هاي زندگي، بيشتر، مستمرتر و مستقيم تر بوده، انتقاد به وجوه منفي طرح نيز كمتر بوده است؛ اگرچه نمي توان به راحتي از انتقادهاي بجاي منتقدان گذشت. از همين رو لازم به نظر مي رسد طرح هايي از اين دست، در رفع نگراني ها و بالتبع مخالفت هاي اجتماعي و فرهنگي بكوشند.

چند نكته و راهكار

1. اجراي طرح هايي از قبيل طرح آموزش مهارت هاي زندگي، به رغم تفسيرمندي نسبت به زمان و مكان و شرايط اجتماعي و فرهنگي، از منظر نظري و عملي براي بهبود بخشيدن به رفتارهاي اجتماعي شهروندي و همچنين كمك به افراد براي غلبه بر مشكلات پيش رو در جامعه و افزايش توانايي هاي فردي در حل مسائل و افزايش خلاقيت و در نهايت بهداشت رواني جامعه، امري ضروري است.
2. با توجه به مشكلات عديده در جامعه، اجراي اين طرح ها بايد بتواند به تناقض هاي متعدد آموزش ها با رفتارها در جامعه پاسخ دهد.
3. اجراي اين طرح ها زماني كارآمدي بيشتري خواهد داشت كه افراد بيشتري در جامعه با آن درگير شوند. به عبارت بهتر، شرايط فرهنگي و اجتماعي جامعه نشان از آن دارد كه اين طرح نه تنها در مدارس و در تمام سطوح آموزشي، بلكه بايد در سطح اولياي دانش آموزان، مربيان و كليه دست اندركاران آموزش و پرورش و همچنين ادارات و نهادهاي مختلف و محيط هاي كارگري نيز برگزار شود. تنش هاي اجتماعي و فردي موجود در جامعه- كه تنها با نگاهي به وضعيت افراد اطراف خود و توجه به تعدادي از آمارهاي افسردگي ها، اعتياد، مشكلات جنسي، جنايات، درگيري هاي خياباني و... مي توان آن را دريافت- ضرورت اجراي چنين طرح هايي را فراتر از منافع گروه هاي خاص به ميان مي كشد و نياز به آن را در جامعه پُرتلاطم امروز به همگان يادآور مي گردد.
4. جهت جلوگيري از اعمال سليقه ها و ابزاري شدن طرح ها و رفع نگراني هاي اجتماعي و فرهنگي و تحقق كارآمدي اجراي اين گونه طرح ها، لازم است نهادهايي فراتر از دولت (شوراي انقلاب فرهنگي، مجمع تشخيص مصلحت، مجلس شوراي اسلامي) شرايط را براي سياست گزاري در اين حوزه در سطحي گسترده آماده سازد تا هر مسئولي با رويكرد و سليقه خود نتواند به راحتي از اجراي چنين طرح هاي كارآمدي جلوگيري كند و يا بر طبق اميال خود محتواي آن را دچار دگرگوني هاي اساسي غيركارشناسانه نمايد.
5. طبيعي است بومي سازي و تقويت وجوه مختلف ارزش هاي ديني و ملي كه خود از غناي لازم براي ارائه به كودكان و نوجوانان ايراني برخوردارند- البته با استفاده از روش هاي جديد و كارآمد مبتني بر آخرين دستاوردهاي علمي- بر اساس شناخت واقعي از فضاي جامعه و معضلات و مشكلات آ‌ن، گام نخست در ارائه اين آموزش هاست.

پي نوشت ها :

1. اين مقاله در شماره 45 مجله راهبرد، پاييز 1386 منتشر شده است.
2. نگاه كنيد به: پروانه محمدخاني، مهارت هاي زندگي، تهران: سازمان بهزيستي كشور، 1375.
3. نگاه كنيد به: محرم آقازاده، آموزش مهارت هاي زندگي براي دختران، تهران: سازمان بهزيستي كشور، 1379.
4. Inferiority
5. براي اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به:
Mihaly, Csikszentmihalyi, Flow:The Psychology of Optimal Experience, NY:Harper and Row, 1990.
6. براي اطلاعات بيشتر به كتاب هاي روانشناسي تربيتي مراجعه شود؛ از جمله:
گلاور (و) برونينگ، روان شناسي تربيتي؛ اصول و كاربرد آن، ترجمه علي نقي خرازي، تهران: نشر دانشگاهي، 1385.
7. براي مطالعه در خصوص تعريف، ترمينولوژي و الگوهاي حل مسئله، نگاه كنيد به:
Hidetoshi Shibata, Problem Solving: Definition, Terminology, and Patterns, 1998, www. mediafrontier. com/article/ps/ps. htm
8. براي اطلاعات بيشتر از فرايند حل مسئله در انسان و همين طور رهيافت هاي علم گرايانه ديويي، نگاه كنيد به: گلاور (و) برونينگ، همان، فصل ششم.
9. گيدنز، در كتاب مشهود خود به اين موضوع توجه نشان مي دهد. براي اطلاعات بيشتر نگاه كنيد به:
آنتوني گيدنز، جامعه شناسي، ترجمه منوچهر صبوري، تهران: نشر ني، 1373.
10. نگاه كنيد به: نويسندگان، كتاب جامع بهداشت عمومي، الهه ميرزايي، آموزش بهداشت و ارتقاء سلامت، تهران: سازمان بهزيستي كشور، 1384، به نقل از سايت:
www.elib-hbi.ir
11. اين تجربه از گزارش زير بازخواني شده است:
عليرضا كيامنش و بابك دربيكي و جاويد سرايي، پيشين.

منبع مقاله :
روحاني، حسن؛ (1388)، انديشه هاي سياسي اسلام (جلد سوم: مسائل فرهنگي و اجتماعي)، تهران، كميل، چاپ سوم.

 



مربوط به موضوع : سبك زندگي اسلامي
دسته ها : سبك زندگي اسلامي | ارسال شده در | (0) نظر

سبك زندگي مهدوي






 
آگاهي كامل از جزئيات و دستاوردهاي عصر ظهور براي كسي كه پيش از ظهور زندگي مي‌كند بسيار دشوار مي‌نمايد. تنها در پرتو روايات معصومين (عليهم السلام) و بر اساس استنباط علماي بزرگ از احاديث و قرآن مي‌توان تا حدودي از اين شاخصه‌ها و واقعيت‌ها پرده برداشت.
از جمله ويژگي‌هاي عصر ظهور، پديدار گشتن رشد معرفتي و دانشي انسان است. البته اين سخن به اين معنا نيست كه بشر پيش از ظهور، انديشه، تعقل، تلاش و جستجو براي دست يابي به حقيقت را نداشته است، بلكه منظور اين است كه بندها گسيخته و ديده‌ها گشوده خواهد شد. امام باقر (عليه‌السلام) مي‌فرمايند: هنگامي كه قائم ما قيام كند، دست خدايي‌اش را بر سر بندگان مي‌نهد، از آن پس خردها و دانش‌هاي آنان به هم مي‌پيوندد و كمال مي‌يابد. ۱- (بحارالانوار، ج ۵۲)
يكي از رسالت‌هاي تربيتي خانواده هاي مهدوي تربيت نسل مستعد و مهيا از نظر علمي و عملي براي ياوري و اجراي منويات امام زمان (عجل الله تعالي فرجه الشريف) است. خانه هاي نوراني به نور ولايت و امامت، كانون تربيت سربازان امام زمان (عليه‌السلام) و عهده دار پرورش دادن ياوران جان بر كف براي حضرت هستند كه تربيت ديني آنان بر اساس، قرآن و عشق پيامبر و آل پيامبر (صلوات الله عليه و آله) مي‌باشد. پيامبر اكرم (صلوات الله عليه و آله) در روايتي مي‌فرمايند: «فرزندانتان را بر سه پايه و خصلت تربيت كنيد: محبت پيامبرتان، محبت اهل بيت او و قرآن ۲- ( كنزالعمال، ج ۱۶، ص ۴۵۶.)»
براي انجام اين رسالت بزرگ ما از سه الگو و روش استفاده مي‌كنيم:
* تربيت فرزند بر اساس اصول تربيتي كلي شرعي و عقلي
* تربيت فرزند بر اساس توصيه هاي خاص اهل بيت (عليه‌السلام)
* تربيت فرزندان بر اساس الگوي صفات ياوران حضرت مهدي (عليه‌السلام)
تربيت نسل ياوران مهدي، بر اساس الگوي صفات ياران حضرت مهدي (عليه‌السلام) مي‌باشد. در قرآن كريم و روايات اهل بيت (عليها سلام) به مجموعه اي از خصلت‌ها و ويژگي‌هاي شخصيتي اصحاب المهدي پرداخته شده است. شمارش اين صفات در قرآن و روايات به معناي حركت در مسير تربيت چنين نسلي و الگو قرار دادن اين شيوه مي‌باشد، قرآن شش صفت براي ياوران حضرت مهدي (عليه‌السلام) بر مي شمارد:
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا مَنْ يَرْتَدَّ مِنْكُمْ عَنْ دِينِهِ فَسَوْفَ يَأْتِي اللَّهُ بِقَوْمٍ يُحِبُّهُمْ وَ يُحِبُّونَهُ أَذِلَّةٍ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ أَعِزَّةٍ عَلَى الْكَافِرِينَ يُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ وَ لاَ يَخَافُونَ لَوْمَةَ لاَئِمٍ...»
«اي كساني كه ايمان آورده‌ايد هر كس از شما كه از دين خود باز گردد، باكي نيست پس به زودي خداوند قومي را مي‌آورد كه:
۱- خدا ايشان را دوست دارد.
۲- آنان نيز خدا را دوست مي‌دارند.
۳- در مقابل مؤمنين فروتن هستند.
۴- در مقابل كافرين سرسختند.
۵- در راه خدا جهاد مي‌كنند.
۶- از ملامت هيچ ملامتگري نمي‌هراسند.
از جمله مصاديق اين روايت ياران حضرت مهدي (عليه‌السلام) مي‌باشند. با توجه به ضرورت سبك گزيني و احياي اصول زندگي نبين سلوك فاطمي و مهدوي (سلام الله عليهما) نيز از ديگر مباحثي است كه جهت معاصر سازي اسوه هاي اسلامي مطرح و بيان گرديده است.
از يكسو دچار شدن به روزمرگي و از سويي تقليد كوركورانه سبك زندگي غربي (كه هيچ تناسبي با سبك زندگي اسلامي ندارد) لزوم برنامه ريزي و پياده سازي سبك زندگي اسلامي را دو چندان مي‌كند. سبك زندگي‌اي كه بايد هر چه بيشتر ما را به جامعه مهدويت نزديك نمايد.
www.islamiclife.ir


مربوط به موضوع : سبك زندگي اسلامي
دسته ها : سبك زندگي اسلامي | ارسال شده در | (0) نظر

تمامی حقوق مادی ومعنوی این وبلاگ برای پایگاه تخصصی سبک زندگی اسلامی- ایرانی محفوظ است

طراحی شده توسط :سایت ثامن تم

ویرایش شده توسط :حسین رضایی

صفحه بعدي صفحه قبلي

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
X